فیلم ملک سلیمان فضای آخرالزمان را ترسیم می کند
فضاي ترسيم شده در فيلم ملک سليمان نبي (ع) تذکر فضاي آخرالزمان است

اخيرا در بعضي سايت ها بسيار انتقاد مي شد که در فيلم ملک سليمان نبي (ع) موضوعاتي مطرح شده که ريشه قرآني و روايي نداشته است مثلا اينکه ديده شدن اجنه و انسان در کنار هم و نبرد باهم در هيج جا نيامده است و در آخرالزمان هم چنين چيزي نداريم. با يک سري تحقيقات روايي به موضوعات بسيار زيبايي برخوردم که نشان دهنده تاييد موضوعات مطروحه در فيلم ملک سليمان مي باشد
البته اين تحقيقات خيلي ناقص است و مسلما احاديث بسيار بيشتري هست وليکن در اين وبلاگ مجال بيش از اين نيست. اميدوارم مورد توجه جامعه محققين کشور قرار گيرد
حديث زير به وقايع دجال اشاره دارد و فضاي آن زمان را ترسيم مي کند به اين جمله در حديث دقت کنيد : "و بر مي انگيزد خدا با آن (دجال) شيطانهايي که با مردم صحبت مي کنند." شياطين چطور با مردم صحبت مي کنند. اين فضا بايد يک چيزي بينابين باشد يعني مردم نمي دانند که اينها شيطانند و شياطيني که با دجال هستند با مردم سخن مي گويند و مردم را فريب مي دهند . خوب مي دانيم که شياطين از جنس اجنه هستند البته ما اجنه مومن هم داريم اما شيطان بنا به نص قرآن کان من الجن از جن بود و شياطين از نسل شيطان لعين هستند پس براي اينکه آنها با مردم سخن بگويند نياز به تغييري در عالم است تا مرزهاي بين عالم انسان و جن کنار رود. اين همان دخان است که در احاديث به عنوان يکي از پنج نشانه قطعي نام برده شده است.
اما نکته اي که در ادامه حديث بسيار جلب توجه مي کند صحبت کردن اشياء براي حضرت عيسي (ع) و مومنين است براي مثال اين قطعه از حديث :
"تا اينکه درخت و سنگ ندا مي دهند اي روح الله اين يهودي است پس باقي نگذار از آنها که او را تبعيت مي کنند کسي را مگر اينکه او را کشته باشي."
نشان دهنده تغيير فضاي عالم با قيام حضرت عيسي روح الله (ع) است. زيرا بر دجال (دجال به معني بسيار دروغگو است) که فردي دخاني است و بسيار ساحر است غلبه مي کند. صحبت کردن درخت و سنگ با آدميان نشان دهنده تداخل و ترکيب عالم برزخ با عالم مادي و عالم اجنه است.
|
حديث شماره : 206 معجم امام مهدي (عج) آقاي کوراني متن عربي حديث : 206 - " يخرج الدجالفي خفقة من الدين ، وإدبار من العلم ، فله أربعون ليلة يسيحها في الارض أليوم منها کالسنة ، واليوم منها کالشهر ، واليوم منها کالجمعة ، ثم سائر أيامه کأيامکم هذه . وله حمار يرکبه عرض ما بين أذنيه أربعون ذراعا ، فيقول للناس أنا ربکم ، وهو أعور وإن ربکم ليس بأعور ، مکتوب بين عينيه کافر ک ف ر مهجاة يقرؤه کل مؤمن کاتب وغير کاتب . يرد کل ماء ومنهل إلا المدينة ومکة حرمهما الله عليه ، وقامت الملائکة بأبوابها . ومعه جبال من خبز والناس في جهد إلا من تبعه ، ومعه نهران أنا أعلم بهما منه ، نهر يقول الجنة ونهر يقول النار ، فمن أدخل الذي يسميه الجنة فهو النار ومن أدخل الذي يسميه النار فهو الجنة . قال ويبعث الله معه شياطين تکلم الناس ، ومعه فتنة عظيمة يأمر السماء فتمطر فيما يري الناس ، ويقتل نفسا ثم يحييها فيما يري الناس ، لا يسلط علي غيرها من الناس ، ويقول يا أيها الناس هل يفعل مثل هذا إلا الرب عز وجل ؟ قال ، فيفر المسلمون إلي جبل الدخان بالشام ، فيأتيهم فيحاصرهم فيشتد حصارهم قال ، فيفر المسلمون إلي جبل الدخان بالشام ، فيأتيهم فيحاصرهم فيشتد حصارهم ويجهدهم جهدا شديدا . ثم ينزل عيسي بن مريم فينادي من السحر فيقول : ياأيها الناس ما يمنعکم أن تخرجوا إلي الکذاب الخبيث ، فيقولون هذا رجل جني ، فينطلقون فإذا هو بعيسي بن مريم صلي الله عليه وسلم ، فتقام الصلاة ، فيقال له تقدم يا روح الله ، فيقول : ليتقدم إمامکم فليصل بکم ، فإذا صلي صلاة الصبح خرجوا إليه ، قال فحين يري الکذاب ينماث ما ينماث الملح في الماء ، فيمشي إليه فيقتله ، حتي أن الشجرة والحجر ينادي يا روح الله هذا يهودي ، فلا يترک ممن کان يتبعه أحدا إلا قتله متن فارسي حديث : 206- دجال خروج مي کند در خفقان دين و پشت کردن از علم پس براي او چهل شب است که مي گردد آن را در زمين روزي از آن مثل سال و روزي از آن مثل ماه و روزي از آن مثل جمعه سپس بقيه ايامش مانند اين روزهاي شماست. و براي او دراز گوشي است که سوار مي شود که مابين دو گوش او چهل ذراع است پس مي گويد به مردم من پروردگار شما هستم و او يک چشمش کور است و همانا پروردگار شما کور نمي باشد نوشته شده در بين دو چشم او کافر(ک ف ر )با حروف مي خواند آن را هر مومن نويسنده يا غير نويسنده . از هر آبي وسرچشمه اي رد مي شود مگر مدينه و مکه که حرام گردانيد خدا آن دو را براي او و ملائکه به دروازه هاي آن ايستاده اند و با او کوهي از نان است و مردم در تنگي معيشت هستند مگر کسي که او را دنبال روي کند و با او دو نهر است که من دانا تر هستم به آن دو نهر از او نهري که مي گويد بهشت است و نهري که مي گويد جهنم است پس هر کس داخل شود به آن که بهشت ناميده مي شود پس آن آتش است و هر کس که داخل شود آن را که آتش (جهنم) ناميده مي شود پس آن بهشت است . فرمود و بر مي انگيزد خدا با آن شيطانهايي که با مردم صحبت مي کنند. و با او فتنه اي بزرگ است امر مي کند به آسمان پس مي بارد در برابر ديدگان مردم و مي کشد شخصي را و سپس زنده مي کند او را در برابر ديده مردم و مسلط نمي باشد به غير آن از مردم و مي گويد اي مردم آيا مثل اين کارها را بجز پروردگار عزوجل مي تواند انجام دهد ؟ فرمود پس مسلمانان فرار مي کنند و به سوي کوه دخان در شام پس به سوي آنها مي رود و محاصره مي کند آنها را و محاصره آنها را تنگ مي کند و سخت مي گيرد بر آنها سختي شديدي, سپس نازل مي شود عيسي بن مريم پس از سحر ندا داده مي شود پس مي گويد اي مردم چه چيزي مانع شده است که قيام نکنيد بر دروغ گويي خبيث پس مي گويد اين مردي جني (ديوانه) است پس حرکت مي کنند زمانيکه او به عيسي بن مريم (درود و سلام فرستاد خدا بر او ) پس نماز بر پا مي شود پس گفته مي شود به او جلو بيا يد و بر شما نماز بگذارد زمانيکه نماز صبح خوانده شد قيام مي کنند به سوي او فرمود : پس زمانيکه دروغگو را مي بينند ناپديد مي شود همچنان که نمک در آب ناپديد مي شود پس مي رود به سوي او پس مي کشد او را تا اينکه درخت و سنگ ندا مي دهند اي روح الله اين يهودي است پس باقي نگذار از آنها که او را تبعيت مي کنند کسي را مگر اينکه او را کشته باشي. مصادر : 206 - المصادر أحمد : ج 3 ص 367 - حدثنا عبدالله ، حدثني أبي ، ثنا محمد بن سابق ، ثنا إبراهيم بن طهمان ، عن أبي الزبير ، عن جابر بن عبدالله أنه قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم أبو يعلى : على ما في کنز العمال ، وجمع الجوامع ، ولم نجده في مرويات جابر في مسنده . ابن خزيمة : على ما في کنز العمال ، وجمع الجوامع . الحاکم : ج 4 ص 530 - حدثنا محمد بن محمد بن عبدالله الزمجاري ، ثناأحمد بن معاذ السلمي ومحمد بن عصام ( قالا ) ثنا حفص بن عبدالله السلمي ، ثنا إبراهيم بن طهمان ، عن أبيالزبير ، عن جابر رضي الله عنه عن النبي صلىالله عليه وآله وسلم قال : - کما في أحمد ، إلى قوله " وقامت الملائکة بأبوابها " وفيه " . . خفة من الدين " وقال " وهذا حديث صحيح الاسناد ولم يخرجاه " . عقدالدرر : ص 232 ب 10 - بعض أجزائه ، وقال " أخرجه الامام أحمد بن حنبل في مسنده " . المقدسي ، المختارة : على ما في کنز العمال ، وجمع الجوامع . مجمع الزوائد : ج 7 ص 343 - کما في أحمد بتفاوت يسير ، وقال " رواه أحمد بإسنادين ، رجال أحدهما رجال الصحيح " وفيه " . . إلا تبعه بدل إلا قتله " . الدر المنثور : ج 2 ص 242 - عن أحمد بتفاوت يسير . جمع الجوامع : ج 1 ص 995 - کما في أحمد عنه ، وعن ابن خزيمة ، وأبى يعلى ، والحاکم ، والضياء المقدسي ، عن جابر کنز العمال : ج 14 ص 325 ح 38819 - کما في رواية أحمد ، عنه ، وعن ابن خزيمة ، وأبي يعلى ، والحاکم ، والضياء المقدسي عن جابر تصريح الکشميري : ص 192 ح 31 - وقال " رواه أحمد في مسنده ، وصححه الحاکم في المستدرک ورجاله ثقات المفردات : خفقة من الدين : ضعف من الدين وقلة أهله . کما ينماث الملح : کما يذوب . توضيحات : بعض الآيات قبل ظهور المهدي ( ع ) مراجع شيعه : مراجع سني : صاحب حديث :
|
اين حديث بسيار زيبا نيز خيلي جالب است و وقايع دجال را بازگو مي کند. اين متن اين دوحديث برمي آيد که دجال شياطين با دجال همکاري مي کنند و يا احتمالا فرمانده شياطين است . نکته اي که مهم است اينکه تا قبل از حضرت عيسي (ع) کسي موفق به کشتن دجال نيست و مثل اينکه کشتن آن به اين راحتي ها نيست و اصلا شايد مردم او را خيلي هم خوب مي دانند زيرا در حديث است که : "ازفتنه اي که شديد ترين فتنههاست" خبر مي دهد
|
در اين حديث حديث شماره : 208 متن عربي حديث : 208 - " بينما الشياطين مع الدجال يزاولون بعض بني آدم علي متابعة الدجال ، فيأبي عليه من يأبي ، ويقول له بعضهم : إنکم شياطين وإن الله تعالي سيسوق إليه عيسي بن مريم بإيليا فيقتله ، فبينما أنتمعلي ذلک حتي ينزل عيسي بن مريم بإيليا وفيها جماعة من المسلمين وخليفتهم بعدما يؤذن المؤذن لصلاة الصبح ، فيسمع المؤذن للناس عصعصة فإذا هو عيسي بن مريم ، فيهبط عيسي فيرحب به الناس ، ويفرحون بنزوله لتصديق حديث رسول الله صلي الله عليه وسلم . ثم يقول للمؤذن أقم الصلاة ، ثم يقول له الناس صللنا ، فيقول انطلقوا إلي إمامکم فيصلي لکم فإنه نعم الامام ، فيصلي بهم إمامهم ويصلي عيسي معهم ، ثم ينصرف الامام ويعطي عيسي الطاعة ، فيسير بالناس حتي إذا رآه الدجال ماع کما يميع ( . . . ) ويمشي إليه عيسي فيقتله بإذن الله تعالي ، ويقتل معه من شاء . ثم يفترقون ويختبؤن تحت کل شجر وحجر حتي يقول الحجر : يا عبدالله يا مسلم تعال هذا يهودي ورائي فاقتله ، ويدعو الحجر مثل ذلک ، غير شجرة الغرقدة شجرة اليهود لا تدعو إليهم أحدا يکون عندها . قال رسول الله صلي الله عليه وسلم . إنما أحدثکم هذا لتعقلوه وتفهموه وتعوه ، واعملوا عليه وحدثوا به من خلفکم . وليحدث الآخر الآخر ، وإن فتنته أشد الفتن ، ثم تعيشوا ( کذا ) بعد ذلک ما شاء الله مع عيسي بن مريم متن فارسي حديث : حديث شماره : 208 مکحول ، از حذيفة بن يمان ، از پيامبر صلي الله عليه وآله نقل کرده که فرمود هنگاميکه شياطين همراه دجال شوند و مردم را براي پيروي از ، دجال ، دعوت نموده و آنها را ميفريبند ، بعضي از مردم فريب آنها را نخورده وبه شيطان مي گويند : شما شيطانيد وخداوند متعال ، عيسي بن مريم را به ، ايليا ، ( بيت المقدس ) مي فرستد تا دجال را در آنجا بکشد ، در آن ميان استکه ناگاه عيسي بن مريم در ، ايليا ، فرود ميآيد ، در حاليکه جماعتي از مسلمانان و خليفهء آنها بعد از اذان مؤذن براي نماز صبح در آنجا جمع گشتهاند ، که ناگاه مؤذن ، صداي شديدي را از ميان مردم مي شنود واو همان عيسي بن مريم است که فرود آمده ومردم به او خوش آمد ميگويند و از نزول آن حضرت خشنود ميگردند ، زيرا مي بينند که وعدهء رسول الله صلي الله عليه وآله درست بوده ومحقق گشته است . سپس ( عيسي بن مريم ) به مؤذن ميگويد که اعلام نماز کن ومردم به آنحضرت ( عيسي بن مريم ) مي گويند : با ما نماز بگذار ، ولي او مي گويد : با امام خود ( حضرت مهدي عليه السلام ) نماز بگذاريد ، زيرا او خوب امامي است . آنگاه ، حضرت مهدي عليه السلام نماز خوانده ومردم وحضرت عيسي نيز با آنحضرت نماز مي خوانند ، سپس امام ( عليه السلام ) به حضرت عيسي فرماندهي عطا نموده ومردم به همراه او مي روند تا جائيکه دجال ، را مي بينند ، ودجال به محض اينکه چشمش به حضرت عيسي مي افتد ، گويا ذوب مي گردد ، آنوقت حضرت عيسي به سمت او رفته وبه اذن خدا او و هر کس از همراهانش را که بخواهد ميکشد ، آن زمان همراهان دجال پراکنده شده ، وپشت درختان وسنگها پنهان مي گردند ، تااينکه درخت مي گويد: اي بندهء خدا ، اي مسلمان اين شخصي که پشت من قرار گرفته يهودي است ، او را بکش ، وسنگ نيزمثل درخت دعوت مي کند . تنها درختي است به نام ، غرقد ، درختي يهودي که ( دشمن ، اهل بيت وپيامبر صلي الله عليه وآله مي باشد ) و مسلمانان را از وجود يهوديان ودشمنان خبر نمي کند حضرت رسول الله صلي الله عليه وآله نيز فرمود : اين چيزها را براي شما مي گويم تا بينديشيد وبفهميد و آنرا حفظ کنيد و به آنها عمل کرده وآيندگان را نيز از آن با خبر سازيد تا هرکس ديگري را مطلع نمايد ازفتنه اي که شديد ترين فتنههاست ، سپس بعد از آن با حضرت عيسي بن مريم هر طور خدا مي خواهد زندگي کنيد . مصادر : 208 - المصادر ابن حماد : ص 160 - سويد بن عبدالعزيز ، عن إسحاق بن أبي فروة ، وابن سابور ، جميعا عن مکحول ، عن حذيفة بن اليمان رضي الله عنه ، قال " قال رسول الله صلى الله عليه وسلم المفردات : إيليا : اسمللقدس . عصعصة : قد تکون بمعنى الصوت الصلب الشديد لان عص بمعنى صلب واشتد . الفرقد : نوع من شجر الصحراء . توضيحات : مراجع شيعه : مراجع سني : 208 - المصادر :* : ابن حماد : ص 160 - سويد بن عبد العزيز ، عن إسحاق بن أبي فروة ، وابن سابور ، جميعا عن مکحول ، عن حذيفة بن اليمان رضي الله عنه ، قال " قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : - صاحب حديث :
|
در اين حديث نيز به خوبي کمک گرفتن دجال از شياطين قبل از ظهور و فتنه سازي بيان مي شود نکته اينکه خداوند شياطين را براي او برمي انگيزاند. اين يعني خدا صحنه را طوري آماده مي کند که فضاي سوء استفاده دجال فراهم مي شود. قبل از ماجراي دجال اولين نشانه حتمي ظهور که دخان است اتفاق افتاده است پس اين همان فضاي مور بهره برداري دجال لعين است.
|
حديث شماره : 209 متن عربي حديث : 209 - " يخرج الدجال عدو الله ومعه جنود من اليهود وأصناف الناس ، معه جنة ونار ورجال يقتلهم ثم يحييهم ، ومعه جبل من ثريد ونهر من ماء . وإني سأنعت لکم نعته إنه يخرج ممسوح العين في جبهته مکتوب کافر يقرأه کل من يحسن الکتاب ومن لا يحسن فجنته نار وناره جنة وهو المسيح الکذاب ، ويتبعه من نساء اليهود ثلثة عشر آلاف إمرأة فرحم الله رجلا منع سفيهه أن يتبعه ، والقوة عليه يومئذ القرآن فإن شانه بلاء شديد ، يبعث الله الشياطين من مشارق الارض ومغاربها فيقولون له إستعن بنا علي ما شئت . . إلي آخر الرواية الشبيهة بالرواية المتقدمة متن فارسي حديث : حديث شماره : 209 مکحول ، از حذيفه ، از رسول خدا ( ص ) نقل کرده که فرمود : دشمن خدا ، دجال ، هنگاميکه خروج مي کند عدهاي از مردم ويهوديان همراه او هستند وي بهمراه خود بهشت وجهنمي داشته وعدهاي مرد را به همراه دارد که آنها را مي کشد ، و زنده مي کند ، ونيز کوهي ازتريد( نان که در آبگوشت ريخته شده) ونهر آبي با خود دارد . من اوصاف او را براي شما بيان مي کنم ، او هنگام خروج يک چشم دارد و در پيشانيش نوشته شده : کافر. آنرا هرشخص کم سواد وياپرسوادي مي خواند .پس بهشت اوجهنم وجهنم اوبهشت است واو همان ، مسيح کذاب ودروغگو مي باشد . وسيزده هزار زن يهودي دنباله رو دجال خواهند بود ، خداوند رحمت کند مردي را که زن و فرزند خود را از پيروي ، دجال ، باز دارد ، ونيروئي که درآن زمان مي تواند بر عليه دجال بکار رود ، قرآن است وبدرستيکه بلاي شديد درشان دجال گفته شده ،خداوند شياطين را ازمشارق ومغارب زمين برمي انگيزاند. وآنها به او مي گويند که از ما براي هرچه مي خواهي کمک بگير واستفاده کن . تاآخرروايت که شبيه به روايت قبلي است. مصادر : 209 - المصادر ابن حماد : ص 154 - وکيع ، عن سفيان ، عن واصل الاحدب ، عن أبي وائل قال ولم يسنده إلى النبي صلى الله عليه وآله وفي : ص 151 - سويد بن عبدالعزيز عن إسحاق بن عبدالله بن أبي فروة ، عن مکحول ، عن حذيفة ، وابن شابور ، عن النعمان بن المنذر ، عن مکحول ، عن حذيفة رضي الله عنه قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم ابن أبي شيبة : ج 15 ص 159 ح 19373 - وکيع ، عن شيبان ، عن واصل ، عن أبي وائل قال : - کما في ابن حماد بتفاوت يسير . وفيه " . . المومسات " . النهاية : ج 4 ص 373 - مرسلا ، عن أبي وائل ، وفيه " أکثر تبع الدجال أولاد المياميس " وفي رواية أولاد الموامس " . الدر المنثور : ج 5 ص 354 - عن ابن أبي شيبة ، وفيه " أولاد الامهات " . توضيحات : مراجع شيعه : مراجع سني : 209 - المصادر :* : ابن حماد : ص 154 - وکيع ، عن سفيان ، عن واصل الأحدب ، عن أبي وائل قال : - ولم يسنده إلى النبي صلى الله عليه وآله : -وفي : ص 151 - سويد بن عبد العزيز عن إسحاق بن عبد الله بن أبي فروة ، عن مکحول ، عن حذيفة ، وابن شابور ، عن النعمان بن المنذر ، عن مکحول ، عن حذيفة رضي الله عنه قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : -* : ابن أبي شيبة : ج 15 ص 159 ح 19373 - وکيع ، عن شيبان ، عن واصل ، عن أبي وائل قال : - کما في ابن حماد بتفاوت يسير . وفيه " . . المومسات " .* : النهاية : ج 4 ص 373 - مرسلا ، عن أبي وائل ، وفيه " أکثر تبع الدجال أولاد المياميس " وفي رواية أولاد الموامس " .* : الدر المنثور : ج 5 ص 354 - عن ابن أبي شيبة ، وفيه " أولاد الأمهات " . صاحب حديث :
|
اين حديث يکي از احديثي است که بسيار دقيق تر از احاديث قبلي فضاي دخاني قبل از ظهور را نشان مي دهد در اينجا صحبت از فريب زن بيوه توسط شياطين است و ازدواج شياطيني که به شکل شوهر آن زن شده است با وي. "و مي آيد به سوي او (دجال) زني پس مي گويد: اي پروردگار من زنده کن براي من فرزندم و همسرم را. تا اينکه آن زن معانقه مي کند با شيطان و ازدواج مي کند با شيطان و خانه هايشان پر مي شود از شياطين"
واقعا فضاي بسيار ترسناکي است. به امام زمان (عج) پناه مي بريم از شر دجال و شياطين همراه آن.
|
حديث شماره : 449 متن عربي حديث : 449 - " قال : بين أذني حمار الدجال أربعون ذراعا وخطوة حماره مسيرة ثلاثة أيام ، يخوض البحر علي حماره کما يخوض أحدکم الساقية علي فرسه يقول : أنا رب العالمين وهذه الشمس تجري بإذني أفتريدون أن أحبسها ؟ فيحبس الشمس حتي يجعل اليوم کالشهر والجمعة ، فيقول : أتريدون أن أسيرهالکم ؟ فيقولون : نعم ، فيجعل اليوم کالساعة . وتأتيه المرأة فتقول : يارب أحيي ابني وأحيي زوجي ، حتي إنها تعانق شيطانا وتنکح شيطانا وبيوتهم مملوة شياطين . وتأتيه الاعراب فيقولون : يا ربنا أحي لنا غنمنا وإبلنا ، فيعطيهم شياطين أمثال غنمهم وإبلهم سواء باليتين والسمة ( کذا ) علي حال ما فارقوها عليه مکتنزة شحما . يقولون لولم يکن هذا ربنا لم يحي لنا موتانا من الابل والغنم . ومعه جبل من مرق وعراق اللحم حار لا يبرد ونهر جار وجبل من جنان وخضرة ، وجبل من نار ودخان ، يقول هذه جنتي وهذه ناري وهذا طعامي وهذا شرابي ، واليسع معهينذر الناس ويقول هذا المسيح الکذاب فاحذروه لعنه الله . يعطيه الله من السرعة والخفة ما لا يلحقه الدجال ، فإذا قال : أنا رب العالمين قال له الناس کذبت ، ويقول اليسع صدق الناس ، فيمر بمکة فإذاهو بخلق عظيم فيقول من أنت فإن هذا الدجال قد أتاک ؟ فيقول : أنا ميکائيل بعثني الله تعالي أن أمنعه من حرمه ويمر بالمدينة فإذا هو بخلق عظيم فيقول : من أنت ، هذا الدجال قد أتاک ؟ فيقول أنا جبرئيل بعثني الله تعالي لامنعه من حرم رسول الله صلي الله عليهوسلم ، ويمر الدجال بمکة فإذا رأي ميکائيل ولي هاربا ، ولا يدخل الحرم فيصيح صيحة فيخرج إليه من مکة کل منافق ومنافقة ، ثم يمر بالمدينة فإذا رأي جبرئيلولي هاربا فيصيح صيحة ، فيخرج إليه من المدينة کل منافق ومنافقة ويأتي النذير إلي الجماعة التي فتح الله علي أيديهم القسطنطينية ومن تألف إليهم من المسلمين ببيت المقدس يقولون هذا الدجال قد أتاکم فيقولون أجلسفإنا نريد قتاله ، فيقول بل أرجع حتي أخبر الناس بخروجه ، فإذا انصرفتناوله الدجال ثميقول : هذا الذي يزعم أني لم أکن أقدر عيله فاقتلوه شرقتلة فينشر بالمناشير ، ثم يقول : إن أنا احييته لکم تعلمون أني ربکم ، فيقولون : قد نعلم أنک ربناوأحب إلينا نزداد يقينا . فيقول نعم ، فيقوم بإذن الله تعالي ، لا يأذنالله لنفس غيرها للدجال أن يحييها ، فيقول أليس قد أمتک ثم أحييتک فأناربک ، فيقول : الآن ازددت يقينا ، أنا الذي بشرني رسول الله صلي الله عليهوسلم : إنک تقتلني ثم أحيا بإذن الله تعالي لا يحيي الله لک نفسا غيري ، فيضععلي جلد النذير صفائح من نحاس فلا يحيک فيه شيء من سلاحهم ، لا يضرب سيف ولاسکين ولا حجر إلا تحول عنه ولم يضره منه شيء فيقول : إطرحوه في ناري ويحول الله ذلک الجبل علي النذير جنانا وخضرة فيشک الناس فيه . ويبادر إلي بيت المقدس فإذا صعد علي عقبة أفيق وقع ظله علي المسلمين ، فيوترون قسيهم لقتاله ، فأقوي المسلمين يومئذ من برک بارکا أو جلس جالسا من الجوع والضعف ، ويسمعون النداء : يا أيها الناس قد أتاکم الغوث متن فارسي حديث : گفت: بين دو گوش خر دجال چهل زراع است و گامهاي خرش مسير سه روز است، در آب دريا فرو مي رود [سوار] بر خرش همانطور که هر کدام از شما با اسبش درنهركوچك فرو مي رويد ، مي گويد: من پروردگار عالميانم و اين خورشيد حرکت مي کند با اجازه من آيا مي خواهيد حبس کنم آن را ؟ پس نگه مي دارد خورشيد را تا اينکه يک روز را مثل يک ماه و هفته قرار مي دهد، پس مي گويد آيا مي خواهيد اينکه سير آن را تندتر کنم براي شما؟ پس مي گويند: بله، پس قرار مي دهد يک روز را مثل يک ساعت. و مي آيد به سوي او زني پس مي گويد: اي پروردگار من زنده کن براي من فرزندم و همسرم را. تا اينکه او معانقه مي کند با شيطان و ازدواج مي کند با شيطان و خانه هايشان پر مي شود از شياطين. و اعراب نزد او مي آيند و مي گويند: اي پروردگار ما زنده کن براي ما گوسفندان و شتر ما را، پس مي بخشد به ايشان شياطيني مانند گوسفندانشان و شترهايشان كه كوهان و... با مال خودشان برابربوده است با «اليتين و السمه کذا» بر حالي دور مي شوند از آن که چاق و فربه بودند. اعراب مي گويند اگر او پروردگار ما نبود زنده نمي کرد براي ما مردگانمان را و شتر و گوسفندان ما را. و با او کوهي از مو و پشم و توده اي گوشت داغ است که سرد نمي شود و رود جاري و کوهي از درختان و سبزه، و کوهي از آتش و دود، مي گويد اين بهشت من و اين جهنم من است و اين غذاي من و اين نوشيدني من، و يسع به همراه او مردم را انذار مي دهد و مي گويد اين مسيح دروغي است از او بپرهيزيد خدا او را لعنت کند. خدا به او سرعت و سبکباري بخشيد که دجال به او نمي رسد، پس زماني که گفت: من پروردگار عالميان هستم مردم به او گفتند: دروغ مي گويي و يسع مي گويد مردم راست مي گويند. پس به مکه مي رود پس به يک جمعيت[خلق] زيادي مي رسد مي گويند: تو کيستي. همانا[آيا] اين دجال است نزدتو آمده است ؟ پس مي گويد: من ميکائيل هستم و خدا مرا برانگيخت که منع کنم دجال را از حرم خدا و به مدينه مي رود پس با يک جمعيت زيادي رو به رو شد پس مي گويند: تو کيستي آيا اين دجال است نزدتو آمده است ؟ پس مي گويد من جبرئيل هستم و خداي تعالي مرا برانگيخت تا منع کنم دجال را از حرم رسول خدا درود و سلام خدا بر او باد. و دجال به مکه مي رود ميکائيل را مي بيند وروي برگردان مي گريزد و داخل حرم نمي شود و فرياد مي زند فريادي پس خارج مي شود از مکه بسوي او تمام زنان و مردان منافق، سپس به مدينه مي رود پس زمانيکه مي بيند جبرئيل را پشت مي کند و مي گريزد پس فرياد مي زند فريادي پس خارج مي شود به سوي او از مدينه تمام زنان و مردان منافق و يک انذار دهنده به سوي جماعت که فتح کرد خدا به دست ايشان قسطنطنيه را مي آيد و کساني که الفتي داشتند با ايشان از مسلمانان بيت المقدس مي گويند اين دجال است نزد شما آمده است. پس [به او]مي گويند بنشين ما اراده کرديم جنگ با او[دجال] را پس مي گويد بلکه من بر مي گردم وقتي مردم خروج دجال را خبر دادند، پس وقتي روي گردان [منصرف] شد دجال او را گرفت سپس مي گويد: اين کسي است که فکر مي کرد من قادر نيستم عليه او پس کشتند او را به بدترين نحوه قتل و پخش کردند بوسيله چوبي که خرمن را با آن باد مي دهند، سپس مي گويد: اگر من زنده کنم او را براي شما مي فهميد که من پروردگار شما هستم پس مي گويند همانا ما مي دانيم تو پروردگار ما هستي و دوستدار مايي و يقين ما زياد مي شود. پس مي گويد: بله، پس قيام مي کند با اذن خداي تعالي، خدا به هيچ کس غير از او اذن نداده ، که دجال زنده اش کند . پس[دجال] مي گويد : آيا نکشته بودم تو را سپس تو را زنده کردم. پس من پروردگار تو هستم، پس[آن شخص] مي گويد الان يقين من زياد شد، من کسي هستم که رسول خدا که درود و سلام خدا بر او باد به من بشارت داد که: تو مرا مي کشي سپس با اذن خداي تعالي زنده مي شوم. خدا براي تو کسي را غير از من زنده نمي کند ، پس مي گذارد بر پوست نذير صفحاتي[شمشيرهايي] پهن از مس گداخته پس از آن سلاحشان هيچ چيز حك نمي شود. شمشير و نه چاقو و نه سنگ نمي زند مگر براي اومتحول مي شود وهيچ ضرري به او نمي رساند. پس مي گويد (دجال) : بياندازيد او را در آتش من و دگرگون[تبديل] مي کند خدا آن کوه را بر نذير به باغ و سبزه، ومردم درآن شک مي کنند. و مبادرت مي کند به سوي بيت المقدس پس زمانيکه بر عقبه افيق بالا مي رود ، سايه او واقع مي شود بر مسلمانان، پس ترسانده شده بودند براي جنگ با او، پس قويترين مسلمانان در آن روز کسي که زانو مي زد زانو زده يا مي نشست نشستني از گرسنگي و ضعف، و مي شنوند يک ندا : اي مردم همانا آمده است شما را فريادرس. مصادر : 449 - المصادر ابن حماد : ص 153 - حدثنا نعيم ، ثنا أبو عمر ، عن ابن لهيعة ، عن عبدالوهاب بن حسين ، عن محمد بن ثابت ، عن أبيه ، عن الحرث ، عن عبدالله ، عن النبي صلى الله عليه وسلم قال وفي : ص 152 - حدثنا الحکم بن نافع الهراني قال : ثني أبو عبدالله الکلاعي صاحب کعب ، عن يزيد بن خمير ، ويزيد بن شريح ، وجبير بن نفير والمقدام بن معدي کرب ، وعمرو بن الاسود ، وکثير بن مر ، قالوا جميعا : - وفيه " ليس الدجال إنسانا ، إنما هوشيطان في بعض جزائر البحر ، موثق بسبعين حلقة ، لا يعلم من أوثقه أسليمان أمغيره ؟ فإذا کان أول ظهوره فک الله عنه في کل عام حلقة ، فإذا برز أتته أتان عرض ما بين أذنيها اربعون ذراعا بذراع الجبار ، وذلک فرسخ للراکب المحث ، فيضع على ظهرها منبرا من نحاس ، ويقعد عليه فتبايعه قبائل الجن ، ويخرجون له کنوز الارض ويقتلون له الناس " . وفي : 154 - عبده ، ووکيع ، عن مسعر ، عن عبدالملک بن ميسرة ، عن حوط العبدي ، عن عبدالله قال : - وفيه " أذن حمار الدجال تظل سبعين ألفا " . وفيها : عن عبدالرزاق بسنده : عن سفيان ، عن الاعمش ، عن عبد الملک بن ميسرة الزاد ، عن حوط العبدي ، عن عبدالله قال : - وفيه " يستظل في ظل أذنحمار الدجال سبعون ألفا . وفيها : بسند آخر ، مثله بتفاوت يسير . ابن أبي شيبة : ج 15 ص 146 ح 19348 - عبدة بن سليمان ، ووکيع ، عن مسعر ، عن عبدالملک بن ميسرة ، عن حوط العبدي ، قال : قال عبدالله : - وفيه " إن أذن حمارا لدجال لتظل سبعين ألفا " . وفي : ص 161 ح 19381 - مثله ، بسنده السابق عن وکيع ومحمد بن بشر . الحاکم : على ما في عرف السيوطي ، والدر المنثور ، وتصريح الکشميري ، ولم نجده في مستدرکه . الحاوي : ج 2 ص 89 - عن الحاکم ، وفيه " بين أذني حمار الدجال أربعون ذراعا . الدر المنثور : ج 3 ص 61 -کما في رواية ابن حماد الاولى ، وقال " وأخرج نعيم بن حماد في الفتن ، والحاکمفي المستدرک " . في : ج 5 ص 355 - عن ابن أبي شيبة . برهان المتقي : ص 194 ح 6 - عن الحاوي . تصريح الکشميري : ( التتمة والاستدراک ) : ص 274 - 275 ح 8 - وقال " أخرجه الحاکم في المستدرک ، کذا في الحاوي للسيوطي في رسالة الکشف عن مجاوزة هذه الامة الالف : ج 2 ص 89 - ولکني لم أره في المستدرک وقد نظرت فيه کتاب التفسير ، وکتاب الفتن ، وکتاب الاهوال ، فلعله في غيرها توضيحات : فتن الدجال وأضاليله مراجع شيعه : مراجع سني : صاحب حديث : احاديث النبيصلى الله عليه وسلم
|
در اين حديث به خوبي مشخص مي شود که ابليس لعين که سردسته شياطين است کاملا مادي شده و به زمين مي افتد و ديگر نمي تواند مخفي شود
|
حديث شماره : 501 معجم متن عربي حديث : 501 - " إذا طلعت الشمس منمغربها يخر إبليس ساجدا ، ينادي إلهي مرني أن أسجد لمن شئت ، فتجتمع إليه زبانيته فيقولون : يا سيدهم ، ما هذا التضرع ؟ فيقول إنما سألت ربي أن ينظرني إلي الوقت المعلوم ، وهذا الوقت المعلوم ، ثم تخرج دابة الارض من صدع في الصفا ، فأول خطوة تضعها بأنطاکية ، ثم تأتي إبليس فتلطمه متن فارسي حديث : هنگاميکه خورشيد از مغرب طلوع کرد . ابليس به زمين مي افتد و سجده مي کند و ندا مي دهد : پروردگارا به من امر کردي که سجده کنم کسي را که تو مي خواهي . پس يارانش به سوي او جمع مي شوند. پس مي گويند : اي آقاي ايشان ، اين تضرع براي چيست ؟ پس {ابليس} مي گويد : همانا از پروردگارم خواستم که تا وقت معلوم به من مهلت دهد. و الان وقت معلوم است. پس دابه الارض خارج ميشود از شکافي درصفا . پس اولين قدمش را در انطاکيه قرار مي دهد . پس ابليس را مي آورد و او را سيلي مي زند.
مصادر : 501 - المصادر ابن مردويه : على ما في الدر المنثور . الطبراني ، الکبير : على ما في مجمع الزوائد ، وکنز العمال . الطبراني ، الاوسط : ج 1 ص 98 ح 94 - حدثنا أحمد بن يحيى بن خالد بن حيان الرقي ، قال : حدثنا إسحاق بن إبراهيم بن زبريق الحمصي قال : حدثنا عثمان بن سعيد بن کثير بن دينارالحمصي ، قال : حدثنا ابن لهيعة ، عن حيي بن عبد الله المعافري ، عن أبي عبدالرحمن الحبلي ، عن عبد الله بن عمرو قال : قال النبي صلى الله عليه وسلم : - ثم قال " لا يروى هذا الحديث عن عبد الله بن عمرو إلا بهذا الاسناد ، تفرد به عثمان بن سعيد " . تفسير ابن کثير : ج 2 ص 202 - کما في الاوسط ، عن الطبرانيبسنده عن عبدالله بن عمرو بن العاص : - وفيه " زريق بدل زبريق ، ويحيى بدل حيي . . وحبلى بدل حلبى . . خر إبليس . . ينادي ويجهر إلهي . . فيقولون کلهم ما هذا " وقال " هذا حديث غريب جدا وسنده ضعيف ، ولعله من الزاملتين اللتين أصابهماعبد الله بن عمرو يوم اليرموک ، فأما رفعه فمنکر ، والله أعلم " . مجمعالزوائد : ج 8 ص 8 - کما في تفسير ابن کثير ، مرسلا عن عبد الله بن عمر وقال " رواه الطبراني في الکبير ، والاوسط ، وفيه إسحاق بن إبراهيم بن زبريق ، وهو ضعيف " . الدر المنثور : ج 3 ص 62 - کما في تفسير ابن کثير ، بتفاوت يسير ، عن الطبراني ، وابن مردويه ، عن عبد الله بن عمرو بن العاص کنز العمال : ج 14 ص 349 ح 38899 - عن معجم الکبير للطبراني ، عن ابن عمرو ملاحظة : " هذه التعليقة من ابن کثير توجب التدقيق والتحقيق في کل المرويات عن عبد الله بن عمرو بن العاص التي لها أصل أو شبيه عند النصارىواليهود ، لانه يدل على أن عبد الله کان عنده مقدار حمل أو حملي دابة من الکتب حصل عليها أيام حرب اليرموک وفتح الشام وأنه کان يحدث منها . وحتى الاحاديث التي تروى عنه مسندة إلى النبي ( ص ) ينبغي التدقيق فيها أيضا ، فلعله لم يسندها ، ثم رويت عنه مسندة کما أنه ينبغي الالتفات إلى اختلاط اسم عبد الله بن عمرو - بن العاص بعبد الله بن عمر - بن الخطاب أحيانا کثيرة عندما لا يذکراسم الاب توضيحات : مراجع شيعه : مراجع سني : صاحب حديث : |
در اين حديث صحبت از فرياد ابليس لعين است و شنيدن آن توسط همه مردم است
|
حديث شماره : 811 متن عربي حديث : 811 - " إن أبا جعفر عليه السلام کان يقول : إن خروج السفياني من المحتوم ، قال لي نعم ، واختلاف ولد العباس من المحتوم ، وقتل النفس الزکية من المحتوم ، وخروج القائم ( عليه السلام ) من المحتوم . فقلت له : کيف يکون ( ذلک ) النداء ؟ قال ينادي مناد من السماء أول النهار : ألا إن الحق في علي وشيعته ، ثم ينادي إبليس لعنه الله في آخر النهار : ألا إن الحق في السفياني وشيعته ، فيرتاب عند ذلک المبطلون متن فارسي حديث : حديث شماره : 811 حسن بن محبوب ، از ابو حمزه ثمالي نقل کرده که گفت : به امام صادق عرض کردم امام باقر عليه السلام مي فرمود : خروج سفياني واختلاف فرزندان عباس ( بني عباس ) وکشته شدن نفس زکيه ، وقيام حضرت مهدي عليه السلام از وقايع حتمي در جهان ، مي باشد . عرضکردم : نداء آسماني چگونه مي باشد ؟ فرمود : منادي در اول روز از آسمان ندا ميدهد که : حق با علي وشيعيان او مي باشد سپس شيطان لعنه الله در اخر روز فرياد مي زند که : حق با سفياني وپيروان او مي باشد ، آنوقت استکه افراد باطل در شک خواهند افتاد
مصادر : 811 - المصادر الفضل بن شاذان : على ما في الارشاد ، وغيبة الطوسي . کمال الدين : ج 2 ص 652 ب 57 ح 14 - حدثنا محمد بن موسى بن المتوکل رضي الله عنه قال : حدثنا عبدالله بن جعفر الحميري ، عن أحمد بن محمد بن عيسى ، عن الحسن بن محبوب ، عن أبي حمزة الثمالي قال : قلت لابي عبدالله عليه السلام الارشاد : ص 358 -حدثني ( کذا ) الفضل بن شاذان ، عمن رواه عن أبى حمزة الثمالي قال : قلت لابيجعفر عليه السلام : خروج السفياني من المحتوم ؟ قال : نعم ، والنداء من المحتوم ، وطلوع الشمس من مغربها من المحتوم ، واختلاف بني العباس في الدولة من المحتوم ، وقتل النفس الزکية محتوم ، وخروج القائم من آل محمد صلى الله عليه وآله محتوم . قلت : وکيف يکون النداء ؟ قال : ينادى من السماء أول النهار ألا إن الحق مع علي وشيعته ، ثم ينادي إبليس في آخر النهار من الارض : ألا إن الحق مع عثمان وشيعته ، فعند ذلک يرتاب المبطلون ) . غيبة الطوسي : ص 266 - 267 - ( أحمد بن إدريس ) عن علي بن محمد بن قتيبة ، عن الفضل بن شاذان ، عن الحسنبن محبوب ، عن أبي حمزة الثمالي ( قال ) قلت لابي عبدالله عليه السلام : إن أباجعفر عليه السلام کان يقول : خروج السفياني من المحتوم ، والنداء من المحتوم ، وطلوع الشمس من المغرب من المحتوم ، وأشياء کان يقولها من المحتوم . فقال أبو عبد الله عليه السلام : - وفيه ( واختلاف بني فلان من المحتوم ، وقتل . . يسمعه کل قوم بألسنتهم . . في عثمان ) . وفي : ص 274 - بعضه ، عن ( الفضل بن شاذان ) بسنده المتقدم عن أبي حمزة . إعلام الورى : ص 426 ب 4 ف 1 - کما في الارشاد بتفاوت يسير ، وقال ( وروى الفضل بن شاذان ، عمن رواه عن أبي حمزة قال : قلتلابي جعفر عليه السلام : - وفيه ( . . مع آل علي وشيعته ) وليس فيه ( واختلاف بني العباس في الدولة من المحتوم ) . الخرائج : ص 286 - بعضه ، کمافي غيبة الطوسي ، مرسلا عن الصادق عليهالسلام کشف الغمة : ج 3 ص 249 -عن الارشاد . الصراط المستقيم : ج 2 ص 248 - 249 ب 11 ف 8 - عن الارشاد ، ملخصا . المستجاد : ص 548 - من الارشاد . إثبات الهداة : ج 3 ص 514 ب 32 ف 12 ح 351 - عن کمال الدين . وقال ( ورواه الشيخ في کتاب الغيبة ) . وفي : ص 729 ب 34 ف 6 ح 67 - عن غيبة الطوسي . وفي : ص 731 ب 34 ف 8 ح 74 -عن إعلام الورى . البحار : ج 52 ص 206 ب 25 ح 40 - عن کمال الدين . وفي : ص 288 - 289 ب 26 ح 27 - عن غيبة الطوسي وأشار إلى مثله عن الارشاد . وفي : ص 289 - عن الارشاد . وفي : ص 290 ب 26 ح 31 - عن غيبة الطوسي . منتخب الاثر : ص 457 ف 6 ب 6 ح 17 - عن الارشاد النداء السماوي بأنالحق في آل محمد ( صلى الله عليه وآله ) توضيحات : مراجع شيعه : مراجع سني : 811 - المصادر :* : الفضل بن شاذان : على ما في الارشاد ، وغيبة الطوسي .* : کمال الدين : ج 2 ص 652 ب 57 ح 14 - حدثنا محمد بن موسى بن المتوکل رضي الله عنه قال : حدثنا عبد الله بن جعفر الحميري ، عن أحمد بن محمد بن عيسى ، عن الحسن بن محبوب ، عن أبي حمزة الثمالي قال : قلت لأبي عبد الله عليه السلام : -* : الارشاد : ص 358 - حدثني ( کذا ) الفضل بن شاذان ، عمن رواه عن أبي حمزة الثمالي قال : قلت لأبي جعفر عليه السلام : خروج السفياني من المحتوم ؟ قال : نعم ، والنداء من المحتوم ، وطلوع الشمس من مغربها من المحتوم ، واختلاف بني العباس في الدولة من المحتوم ، وقتل النفس الزکية محتوم ، وخروج القائم من آل محمد صلى الله عليه وآله محتوم . قلت : وکيف يکون النداء ؟ قال : ينادى من السماء أول النهار ألا إن الحق مع علي وشيعته ، ثم ينادي إبليس في آخر النهار من الأرض : ألا إن الحق مع عثمان وشيعته ، فعند ذلک يرتاب المبطلون ) .* : غيبة الطوسي : ص 266 - 267 - ( أحمد بن إدريس ) عن علي بن محمد بن قتيبة ، عن الفضل بن شاذان ، عن الحسن بن محبوب ، عن أبي حمزة الثمالي ( قال ) قلت لأبي عبد الله عليه السلام : إن أبا جعفر عليه السلام کان يقول : خروج السفياني من المحتوم ، والنداء من المحتوم ، وطلوع الشمس من المغرب من المحتوم ، وأشياء کان يقولها من المحتوم . فقال أبو عبد الله عليه السلام : - وفيه ( واختلاف بني فلان من المحتوم ، وقتل . . يسمعه کل قوم بألسنتهم . . في عثمان ) .وفي : ص 274 - بعضه ، عن ( الفضل بن شاذان ) بسنده المتقدم عن أبي حمزة .* : إعلام الورى : ص 426 ب 4 ف 1 - کما في الارشاد بتفاوت يسير ، وقال ( وروى الفضل بن شاذان ، عمن رواه عن أبي حمزة قال : قلت لأبي جعفر عليه السلام : - وفيه ( . . مع آل علي وشيعته ) وليس فيه ( واختلاف بني العباس في الدولة من المحتوم ) .* : الخرائج : ص 286 - بعضه ، کما في غيبة الطوسي ، مرسلا عن الصادق عليه السلام : -* : کشف الغمة : ج 3 ص 249 - عن الارشاد .* : الصراط المستقيم : ج 2 ص 248 - 249 ب 11 ف 8 - عن الارشاد ، ملخصا .* : المستجاد : ص 548 - من الارشاد .* : إثبات الهداة : ج 3 ص 514 ب 32 ف 12 ح 351 - عن کمال الدين . وقال ( ورواه الشيخ في کتاب الغيبة ) .وفي : ص 729 ب 34 ف 6 ح 67 - عن غيبة الطوسي .وفي : ص 731 ب 34 ف 8 ح 74 - عن إعلام الورى .* : البحار : ج 52 ص 206 ب 25 ح 40 - عن کمال الدين .وفي : ص 288 - 289 ب 26 ح 27 - عن غيبة الطوسي وأشار إلى مثله عن الارشاد .وفي : ص 289 - عن الارشاد .وفي : ص 290 ب 26 ح 31 - عن غيبة الطوسي .* : منتخب الأثر : ص 457 ف 6 ب 6 ح 17 - عن الارشاد صاحب حديث :
|


اوهامی پرداخته ذهن ما و ماحصل آن مفاهیمی مجعول بر اساس واژههایی خود ساخته خواهد بود که ناگزیر فرد را درگیر چالشهایی خواهد نمود که اساساً با آنچه در واقعیت رخ خواهد داد متناقض است. از این دست است مفهومی که ما از سرزمین ظهور با تعبیر مدینه فاضله و آرمان شهر، با اوج فناوریهای مادی تصویر مینمائیم که چالشهایی نظیر جغرافیای سیاسی جهان پس از ظهور، وضعیت مرزها، ملیتها، الگوهای حکومتی، جایگاه نهادهای حقوقی و سیاسی نظیر احزاب، شوراها، سازمانهای ملی و منطقهای در این حکومت را متعاقباً به دنبال خواهد داشت.
آرامش، سلامت و با قوانینی غیر عادی است که از آن با واژه جنت نام میبرند و جهت تقریب به ذهن شنونده مثالها و مصادیقی از آنرا همانند ماکتی که نمونه کوچکی از اصل یک پروژه باشد در امتهای گذشته نظیر ملک سلیمان و ذوالقرنین معرفی مینمایند. این سرزمین صرفاً محدود به جهان مادی نبوده و تمام آسمانهای برزخی را نیز در بر میگیرد. 
